دانلود آهنگ
کد حباب و قلب
dokhtar tanha

کد ماوس


  • وب آریس مت
  • سفارش تبلیغ
    صبا

    آهنگ و پلی می کنم و سرمو به پشتی صندلی تکیه میدم و چشمامو می بندم به آهنگی که جدیدا پیداش کردم گوش می کنم...

    اگه حالم مثل همیشه بود تو دلم غر میزدم و به باعث و بانی این ترافیک لعنت می فرستادم... به گوشه خیابون نگاه می کنم، دختر کوچولویی با لباس مدرسه اش زیر بارون  وایساده.... براشبوق می زنم و اشاره می کنم که جلو بیاد....

    +بله خاله؟

    دلم غنج میره از اون لحن حرف زدنشولپای گل انداخته از سرماش، لبخند بی جونی به صورت تپلش میزنم

    ـ چرا زیر بارون وایسادی عزیزم؟

    سرشو پایین انداخت و کمی مکث کرد

    + خاله از سرویس جا موندم ، کلید خونه رو هم گم کردم... بابامم خونه نیست

    ـ بیا بالا، خودم می رسونمت

    با شک و تردید بهم نگاه کرد... 

    ـ بشین تا سرما نخوردی

    با شک و تردید در و باز کرد و کنارم نشست

    با شیرین زبونی گفت

    +خاله ببخشید صندلی ماشینت خیس شد

    ـ فدا سرت عزیزم

    آهنگ و بلند تر می کنم و از تو ترافیک راهی پیدا می کنم و با سرعت کمی حرکت می کنم...

    ـ خوشگل خانم اسمت چیه؟ کلاس چندمی؟

    +اسمم نفسه... کلاس دومم

    لبخندی زدم و با ذوق به همنامی خودم و این موجود تپل دوست داشتنی فکر کردم

    به چشماش نگاه کردم... غم دنیا تو دلم ریخت... اشکی ازگوشه چشمم چکید و قلبم شروع به تپیدن کرد

    +خاله چرا گریه می کنین؟

    ـ می دونی چیه؟ چشات خیلی خوشگله، منو یاد یه نفر میندازه که خیلی دوسش داشتم...

    لبخندی بهم زد

    +الان کجاست؟

    پوفی می کشم... پی زندگیش... پیش عشقش... پیش کسی که منو به خاطرش پس زد

    ـ نمی دونم خاله

    به مدرسه اش رسیدیم... همه حرکاتش همه رفتاراش منو یاد تو می ندازه... عشق بی وفای من...

    ـ نفس جون؟

    + بله خاله

    ـ مامانت کجاست؟

    سرشو پایین انداخت...

    + نمی دونم... بابام میگه رفته پیش مامانبزرگم کنار خدا... آخه خدا مامانا رو خیلی دوست داره زود میبره پیش خودش

    دلم گرفت از بی مادریش...

    شمارمو روی کاغذی نوشتم...

    _ بیا فندق خانم، این شمارم زنگ بزن بهم

    + خاله بابامم بهم میگه فندق...

    درو بست و ازم دور شد...

    یاد روزایی افتادم که درباره اسم بچمون بحث می‌کردیم و تو می گفتی من فقط دختر می خوام و اسمشم  میذارم نفس...

    می خندیدم به عشقش... به آیندمون

    وقتی بهم میگفت فندق خانم... جوجه... و منم از حرص موهاشو میکشیدم...

    اون روزایی که تو خیابونا می دویدیم و سر و صدا می کردیم... به همه خاطرات خوبمون که با دیدن اون فسقل به ذهنم هجوم آورد...

    چشمامو بستم... وقتی به خودم اومد ساعت یک بود و من نزدیک شیش ساعت تو ماشین به تو فکر می کردم... به تویی که الان یه گوشه این دنیا خوشبختی...

    دستی به شیشه خورد... با لبخند شیشه رو پایین کشیدم

    ـ سلام فندق خانم... خسته نباشی...

    +سلام خاله... شما از اون وقت اینجایی؟

    ـ نه خاله یه کاری داشتم برگشتم دوباره، با من میایی؟

    مکثی کرد و بهم نگاه کرد

    _بشین عزیزم

    تا رسیدن به خونه برام حرف زد... از عروسکاش برام گفت... از مامانش... از باباش... هرکلمه ای که می گفت بغض تو گلوم بزرگ و بزرگتر میشد... جلوی خونشون وایسادم...

    +خاله میای بالا؟ می خوام اتاقمو و مامانمو بهت نشون بدم...

    از لحن پر ذوقش دلم غنج رفت

    ـ بابات دعوات می کنه ها... اصلا خوب نیست یه غریبه رو ببری تو خونتون

    +خاله من شمارو دوست دارم، شمام که ما من دوستین نه؟

    از شیرین زبونیش ذوق کردم...

    _ بریم فندق... 

    آروم و با احتیاط وارد خونه بزرگ و مجللشون شدم... به عکس مامانش نگاه کردم... چه خوشگل بود ولی چشمای قهوه ای و درشت فندق مثل اون نبود... هرچی گشتم عکسی از باباش پیدا نکردم...

    در باز شد و قامت مردی نمایان شد...نگاهش کردم... با بغض.. با اشک و غصه... به دخترکی که دستتو کشید و بهت گفت بابا... گفت بابا ببین دوست پیدا کردم...

    توهم به من نگاه کردی... اول با تعجب و بعد با شرمندگی... به سمت دخترکت رفتم دستشو گرفتم و تو آغوشم کشیدمش

    _ فندق خاله، من دیگه برم...

    تا لب باز کرد که اعتراض کنه، بوسیدمش و به سمت در رفتم

    با صدات متوقف شدم... مثل قدیما...  صدات مثل همیشه است... بغضم شکست... 

    ـ نفس...

    + برو... برو به دخترت برس... نمی دونستم دختر توعه... بابت مادرشم متاسفم... می دونم دوسش داری...

    دستمو به دیوار تکیه دادم و از پله ها پایین رفتم... صدای ضریف و قشنگ دخترکت متوقفم کرد...

    +خاله... خاله وایسا...

    اشکامو پاک کردم و به سمتش برگشتم...

    _ جونم فندق؟

    به تو نکاه می کنم که با بغض به منو دخترت نگاه می کنی

    + پیشم میای دوباره؟

    محکم به خودم فشارش می دم و دوباره بغضم و قورت می دم...

    _ میام فندق، میام...

    + اسمت چیه خاله؟

    نفس عمیقی می کشم و به شونه های لرزان تو نگاه می کنم...

    ـ نفس...

    تو و دخترکت رو تنها می ذارم... 






    تاریخ : شنبه 96/11/28 | 5:21 عصر | نویسنده : NAFAS | نظرات ()

    خدایا امشب میخوام همه رو ببخشم . خب با کدوم شروع کنم ؟؟؟
    آهان فهمیدم ....!
    یادته اون که بهم میگفت دوستم داره ، بعد ولم کرد و احساسمو ازم گرفت ؟
    عیب نداره ببخشش ....
    یادته اون رفیقمو که مورد اعتمادم بود ، بعد منو فروخت به خاطر جنس مخالف ؟
    عیب نداره ببخشش ....
    یادته یکی بود که همیشه دست میذاشت رو نقطه ضعفام بعد منم شدم یه آدم کینه ای ؟
    عیب نداره ببخشش ....
    یادته اونایی رو که همیشه نمک روی زخمام می پاشیدن بعد منم شدم یه آدم زودرنج ؟
    عیب نداره ببخششون ....
    یادته اونایی رو که بهم دروغ گفتن منم به روشون نیاوردم تا رو بشه ؟
    عیب نداره ببخششون ....
    یادته اون که عاشقش بودم حتی احساسمو یه لحظه هم به روش نیاورد و باهام بازی کرد ؟
    عیب نداره اونم ببخش ....
    خدایا من بخشیدم ، حالا تو ببخش .
    تو ببخش که از من یه آدم بی اعتماد و کینه ای و بی احساس و مغرور و مزخرف ساختن .
    خدایا یادته از ته دل می خندیدم ؟
    یادته منم دوست داشتنو بلد بودم ؟
    یادته منم خوب بودنو بلد بودم ؟
    بد شدم ، خدایا به خاطر بعضیا من الان خیلی بد شدم .
    تو ببخش . من این نبودم .
    باختم به مردمت ....






    تاریخ : سه شنبه 96/10/12 | 7:29 عصر | نویسنده : NAFAS | نظرات ()
    دخـــــتر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پــــــــــدرته...
     
    دخـــــتر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پــــــــــدرته....
     
    دخـــــتر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستات بگیری و بعدش دیگه از هیچی نترسی دستای مهربون و گرم پــــــــــدرته....
     
    دخـــــتر که باشی میدونی همه دنیا پــــــــــدرته...
     
    دخـــــتر که باشی میدونی هر جای دنیا که باشی ، چه کنارت باشه یا نباشه قویترین فرشته نگهبان زندگیت پــــــــــدرته...

    دختر که باشی، یاد می گیری مادر باشی...

    دختر که باشی، مادر عروسک هایت می شوی...

    کمی که قد می کشی؛ روزی مادر برادرت

    شاید مادر خواهرت

    بعضی اوقات می شوی مادر دوستت

    گاهی مادر برادرزاده و خواهر زاده ات

    گاهی مادر همسرت

    گاهی مادر مادرت

    دختر که باشی، حتی مادر پدرت هم می شوی، می شوی ام ابیها...

    می دونی...خیلی سخته که دختر باشی، بخوای غصه های دل مادرت را کم کنی ولی آخرش یه روزی، یه جایی، سر یک مسئله کوچیکی، ذهن و دلش را ساعت ها درگیر کنی...می دونی؛ خیلی سخته...

    دختر که باشی...

    هزار بار هم بگوید دوستت دارد!

    باز هم خواهی پرسید : دوستم داری؟

    و ته دلت همیشه خواهد لرزید!

    دختر که باشی هر چقدر هم که زیبا باشی

    نگران زیباترهایی می شوی که شاید عاشقش شوند!

    هر وقت که صدایت می کند : خوشگلم

    خدا را شکر می کنی که در چشمان او زیبایی!

    دست خودت نیست!

    دختر که باشی، همه دیوانگی های عالم را بلدی...






    تاریخ : سه شنبه 95/12/3 | 11:8 عصر | نویسنده : NAFAS | نظرات ()

     

     

    ♥ دختر ♥ یعنی دوتا دست کوچولو که تو دستای عشقش گم میشن . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی یه عالمه احساس. . .

    ♥دختر ♥ یعنی وقتی سردش شد بپره بغل عشقش تا گرمش شه . . .

     

    ♥دختر ♥ یعنی ظرافت تو رفتارش باشه , نه اینکه ادا پسرا رو درآره . . .

     

    ♥دختر ♥ یعنی لبخند دلنشین خدا . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی گرمی بخش خونه . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی دنیای رنگی رنگی . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی دنیاش بغل عشقشه . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی بابایی . . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی کلید قلبتو ندی دست هر کی . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی کد بانو گری . . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی خوشحال شدن با یه شاخه گل . . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی عشق پاستیل . . . . .

     

    ♥ دختر ♥ یعنی جوری باشی که یکی بتونه بهت تکیه کنه و بدونه باهاشی






    تاریخ : پنج شنبه 95/11/28 | 11:29 صبح | نویسنده : NAFAS | نظرات ()

    مَن هَمینَم

    نَه چشمآنی آبــے دارَم
    نه کفشهآے پآشنِه بُلنَد 
    هَمیشِه کَتآنـے مـے پوشَم
    روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم
    عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند
    وَقتـے اَز کِنارَم رَد میشوے
    بوے اُدکُلنَم مَستت نمیکُند
    نگرآن پآک شدن رُژ لَب و ریملَم نیستَم
    لآک نآخن هآیم اَز هزآر مترے داد نمیزَند
    گآهـے اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم
    خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
    وبَعضـے آدم هآے اَطرافَم رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
    شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبان ها و مهمآنـے نیستَم
    بَلد نیستَم تآ صُبح پآے گوشـے پِچ پِچ کُنم
    وَ بگویَم دوستَت دآرَم وقتـے حتـے
    به تِعدآد حروف دوستَت دآرَم هَم ، دوستَت ندآرَم
    وَلـے اَگر بگویَم دوستَت دآرَم ، 
    دوست دآشتَنم حَد ومَرزے ندآرَد
    مَن خآلِصآنه هَمینَم






    تاریخ : پنج شنبه 95/11/28 | 11:26 صبح | نویسنده : NAFAS | نظرات ()
    صفحه اصلی |        
    لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
    .: Weblog Themes By M a h S k i n:.

    کد ماوس

    
  • وب مطالب روز